



شیما دوستت دارم | |
|
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت : سيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه. اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده. دوست دارم ديوونه
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در سه شنبه 24 ارديبهشت 1387 ساعت 10:30
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان مطلب قبل | مطلب بعد |
امروز: شنبه 2 آذر 1387 نظرات عاشقان: 410 دلنوشته ها: 279 بازديدعاشقان امروز: 34 بازديدعاشقان ديروز: 113 کل عاشقان: 46029 |
Powered By Anzali Blog