



شیما دوستت دارم | |
|
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در پنجشنبه 23 آبان 1387 ساعت 10:33 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان دعوت به همکاری وبلاگدر جواب اون دوستی که گفته بود در این مدتی که من نیستم مدیریت وبلاگ رو بسپارم دست شیما خانم باید بگم که خوشبختانه شیما خانم من اصلا اهل اینترنت و چت و وبلاگ نویسی نیست . حالا من دنبال یه دوست میگردم که در این مدتی که نیستم وبلاگم رو آپ کنه و مطالب قشنگ و جذاب بریزه داخلش . اگه کسی مایل به همکاری هستش با شماره 09353867376 تماس بگیره .
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در جمعه 10 آبان 1387 ساعت 03:45 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان رفتن به خدمت سربازیبا عرض سلام خدمت تمامي دوستان من ميخواستم از همه شما دوستان عزيز كه پا به ديدگان من نهاديد و به وبلاگ من حقير سر زديد و نظراتي رو بيان كرديد تشكر به عمل بيارم ولي باز هم نميدونم تمام خوبي ها و محبتهاي شما دوستان گلم رو چه جوري بايد جبران كرد.
من ميخوام خدمت شما عرض كنم كه ديگه كم كم دارم از حضور شما دوستان مرخص ميشم و به خدمت سربازي ميرم يعني يه جورايي از دست اذيتهاي من خلاص ميشيد فقط از شما دوستان خواهش ميكنم در اين مدتي كه نيستم من و وبلاگم رو تنها نزاريد . آخه من به اميد شما و نظرات شما اين وبلاگ رو آپ ميكنم و مينويسم . يعني نظرات شما دوستان به من اميد به زندگي ميده و راهنماييم ميكنيد . تو رو خدا منو تنها نزاريد . من از شما دوستان ميخوام كه اگر كسي مايل هستي در اين مدتي كه نيستم وبلاگ رو آپ كنه و نوشته هاي جذاب بزاره ميتونه با شماره 09353867673 تماس بگيره تا همه مسائل رو در مورد اين وبلاگ براش توضيح بدم . فقط خدمتتون عرض كنم كه من همش تا 17/8/1387 با من ميتونيد تماس بگيريد و براتون توضيح بدم . البته اگه براي كسي زحمتي نيست و مشكلي نداره .
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در چهارشنبه 8 آبان 1387 ساعت 06:02 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان معرفی سایتi
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در چهارشنبه 1 آبان 1387 ساعت 09:20 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان شیما کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سلام دوستان عزیز چند نفر از دوستان پرسیدن که شیما کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شیما یه دختر خوپ و پاک و نجیبی هستش که من 3 ساله باهاش آشنا شدم و با هم دوست شدیم . البته بگم که شیما خیلی خوشگل هستش و من که از اول دیدمش گفتم حتما به غیر از من با چند نفر دیگه دوسته ولی اشتباه فکر کردم چون همه جوره امتحانش کردم ولی با کسی دوست نبود . من خیلی شیما رو دوست دارم و جونم رو بخاطرش میدم و اون هم منو دوست داره یعنی جوریه که اگه یه روز همدیگر رو نبینیم یا با هم تلفنی صحبت نکنیم حال هر 2تامون بد میشه . در ضمن بگم که این شیما خانم من الان دانشگاه قبول شده و از امسال دانشجو میشه . من این شیما خانم رو برای ازدواج میخوام و تا 1387.8.18 میرم سربازی و بعد از خدمت اگه خدا بخواد برم خواستگاری شیما جونم . فقط از شما میخوام که برای ما 2تا دعا کنید که به هم برسیم .
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در دوشنبه 22 مهر 1387 ساعت 07:04 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان سلام خدا
سلام خدای مهربون ،خدایی که اون بالایی ،اون بالا توی آسمون خدا منم منو نگا!انقدر دلم پره خدا،نمی دونم چی بهت بگم!می خوام بپرسم می دونی! می دونی من چی می کشم!خدا صدامو می شنوی؟ هر دفعه که داد میزنم! هر دفعه که پشت سر هم اسمتو فریاد می زنم!خدا تو خوب گوش می کنی! می دونی که من چی می گم؟ خدا دیگه تموم شده سهمیه صبر منم.خدا می بینی که منم!!! منم که هر روز می شکنم. می خوام بیام پیش خودت ،خسته شدم از این زمین !راستی فرشته هات کجان؟ چرا به داد نمیرسن؟! خدا منم منمو نگا!خدا صدامو می شنوی؟؟یا گم شدم تو بنده هات؟؟؟ آخر بگم دوست دارم.نگام بکن آره منم.منم که فریاد میزنم...!
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در شنبه 20 مهر 1387 ساعت 06:09 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان گل قاصد ک
گل قاصد کی فرستاده تورو؟ کی به تو گفته ز او یاد کنی؟ کی به توگفته ز او شاد کنی اون که ازچشم سیاهش دل من غم می گیره مگه تنها شده باز؟ مگه رسوا شده باز؟ مگه پروانه میخواد؟ دل دیوونه میخواد؟ دل من جام بلور... دل من سنگ صبور... دیگه افتاد وشکست دیگه من موندم وتنهایی سرد...
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را
میان ربنای سبزدستانت دعایم کن
شب و تنهايي و غربت تو ُ چشام اشك ِ پر از خون يه دل ِ شكسته ازيار يه دل ِ پر غم و داغون انتظار از تو ندارم منو تنها جا بذاري تك و تنها توي دنيا تو منو دوستم نداري هر كي جدا كرد تو رو از من الهي غصه بگيره توي تنهايي و غربت بي كس و بي يار بميره بي تو از حسرت دوري ؛ دل ِ من داره ميميره تا تو برگردي دوباره ... دل ِ من آروم بگيره كاشكي بفهمي كي دوسِت داشت گل ِ مهر ُ كي برات كاشت كي تو غمها و تو ُ غصه ات موندُ اون اشكات ُ برداشت اما اون هنوز تو ُ يادش تو رو تنها نميذاره منتظر به رات ميمونه تا تو برگردي دوباره هر كي جدا كرد تو رو از من الهي غصه بگيره توي تنهايي و غربت بي كس و بي يار بميره بي تو از حسرت دوري ؛ دل ِ من داره ميميره تا تو برگردي دوباره ... دل ِ من آروم بگيره
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در شنبه 20 مهر 1387 ساعت 05:58 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان سالها پیش ...
سالها پیش ...
سالها پیش که کودک بودم
سر هر کوچه کسی بود که چینی ها را بند می زد با عشق و من آنروز به خود می گفتم آخر این هم شد کار ولی امروز که دیگر اثری از او نیست نقش یک دل که به روی چینی است ترکی دارد و من در به در . کوه به کوه در پی بند زنی می گردم
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در شنبه 20 مهر 1387 ساعت 05:42 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان شیما کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سلام دوستان عزیز چند نفر از دوستان پرسیدن که شیما کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شیما یه دختر خوپ و پاک و نجیبی هستش که من 3 ساله باهاش آشنا شدم و با هم دوست شدیم . البته بگم که شیما خیلی خوشگل هستش و من که از اول دیدمش گفتم حتما به غیر از من با چند نفر دیگه دوسته ولی اشتباه فکر کردم چون همه جوره امتحانش کردم ولی با کسی دوست نبود . من خیلی شیما رو دوست دارم و جونم رو بخاطرش میدم و اون هم منو دوست داره یعنی جوریه که اگه یه روز همدیگر رو نبینیم یا با هم تلفنی صحبت نکنیم حال هر 2تامون بد میشه . در ضمن بگم که این شیما خانم من الان دانشگاه قبول شده و از امسال دانشجو میشه . من این شیما خانم رو برای ازدواج میخوام و تا 1387.8.18 میرم سربازی و بعد از خدمت اگه خدا بخواد برم خواستگاری شیما جونم . فقط از شما میخوام که برای ما 2تا دعا کنید که به هم برسیم .
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در سه شنبه 9 مهر 1387 ساعت 07:43 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان گنجشک و خداروزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان هر بار سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان می گفت: می آید ؛ من تنها کسی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد. وسرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آنچه سنگینی سینه ی توست. گنجشک گفت: لانه ی کوچکی داشتم. آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه ی محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟ ... و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی بر عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود ، خواب بودی. باد را گفتم تا خانه ات را وارونه کند. آن گاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا ماند. خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه ی محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی پرداختی... اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد...
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در پنجشنبه 4 مهر 1387 ساعت 11:35 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان عشق و ایمانسوسک با خدا گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن …خدا هیچ نگفت . گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند . مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است . خدا هیچ نگفت . گفت : این دنیا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها . مال قاصدک ها . مال من نیست . خدا گفت : چرا ، مال تو هم هست . خدا گفت : دوست داشتن یک گل ، دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندانی نیست . اما دوست داشتن یک سوسک ، دوست داشتن " تو " کاری دشوار است . دوست داشتن ، کاری ست آموختنی و همه کس ، رنج آموختن را نمی برد . ببخش ، کسی را که تو را دوست ندارد ، زیرا که هنوز مومن نیست ، زیرا که هنوز دوست داشتن را نیاموخته ، او ابتدای راه است . مومن دوست می دارد . همه را دوست می دارد . زیرا همه از من است و من زیبایم ، چشم های مومن جز زیبا نمی بیند . زشتی در چشم هاست . در این دایره ، هر چه که هست ، نیست الا زیبایی ... آن که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود . شیطان مسئول فاصله هاست . حالا قشنگ کوچکم ! نزدیک تر بیا و غمگین نباش . قشنگ کوچک نزد خدا رفت و دیگر هیچ گاه نیندیشید که نازیباست.
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در پنجشنبه 4 مهر 1387 ساعت 11:32 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان همیشه در قلب منی شیما خانمم
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در شنبه 30 شهريور 1387 ساعت 11:41 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان برو سفر سلامت
از یک عاشق شکست خورده پرسیدم: بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در شنبه 30 شهريور 1387 ساعت 11:13 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان شهادت حضرت علی تسليت!شب قدرست و من قدری ندارم خدایا یار و مونسی جز علی دربر ندارم دوستان مارا در شب های قدر از دعاهاتون بی نصیب نگزارید.
توصیف شب قدر... از شب قدر به عنوان محكمترین دلیل بر وجود حجت خدا بعد از حجت دیگر و استمرار امامت تا روز قیامت یاد شده است، از این رو، امامان(ع)، شیعیان را به احتجاج و استدلال به آن در برابر اهل سنت راهنمایی كردهاند؛ چنان چه از حضرت امام باقر(ع) روایت شده است که: آن شب قدر است كه در آن گروههای به حج رونده، طاعات یا معاصی، با زندگانی یا ممات نوشته میشود و خداوند در آن شب و روز، آنچه را میخواهد واقع میكند، سپس آنان را به صاحب زمین القا مینماید. ابن حارث به آن حضرت(ع) عرض كرد: صاحب زمین كیست؟ ای شیعیان، به وسیلة سوره «إنا انزلناه» احتجاج كنید تا پیروز شوید. به خدا سوگند، كه آن (سوره) حجّت خدا بر آفریدگان، بعد از رسول خدا(ص) بوده، مهتر و سرور دینتان، و غایت علم ماست. ای جماعت شیعیان، به وسیله " حم و الكتاب المبین إنّا أنزلناه فی لیلة مباركة إنّا كنّا منذرین " احتجاج كنید كه مقصود از آن، به ویژه صاحبان امر ـ ائمه(ع) ـ بعد از رسول خدایند.(1) امام صادق(ع) نیز در روایتی بلند از رسول خدا(ص)، به نقل از خداوند تبارك و تعالی میفرمایند: " انا انزلناه " را بخوان، در حقیقت آن نسبت تو و نسبت اهل بیتت تا روز قیامت است.(2) استدلال به شب قدر، منوط به اثبات دو امر است: اولاً، این كه شب قدر بعد از وفات رسول خدا(ص) تا روز قیامت باقی است و این مطلب مورد اجماع فریقین ـ شیعه و سنی ـ است و از همین رو میبینیم كه بندگان خدا برای درك آن شب در هرسال میكوشند....
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در شنبه 30 شهريور 1387 ساعت 03:15 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانمای سر چشمه ی محبت ای عشق واقعی چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی تو هوای دلم را با طراوت کردی زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در چهارشنبه 27 شهريور 1387 ساعت 11:42 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان اگه روزی برسه که رفتنم قطعی بشه و تو نتونی همراهم باشی یعنی چی میشه
جاده غمناک ترین شعر من است
وسفر تلخ ترین زهر زمان
من و این راه درازی که مرا دزدیده
من و این طول زمانی که از آن نیست گریز
آنچه آغاز سفر توشه ی راهم کردند
گرمی دست تو بود وصدای نفست
وکلا می که به من می گفت هرکجاباشی یادوخاطره ی تورافراموش نخواهم کرد
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در چهارشنبه 27 شهريور 1387 ساعت 11:37 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان کارت عاشقانه غمناک
بقیه در ادامه مطلب
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در چهارشنبه 27 شهريور 1387 ساعت 11:17 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان و اگر ميدانستي...و اگر ميدانستي...
كه چه زخمي دارد خنجر از دست عزيزان خوردن از من خسته نمي پرسيدي كه چرا تنهايم....
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در چهارشنبه 27 شهريور 1387 ساعت 11:07 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان ....بهانه
از دوری نگاه تو می ترسم ،بايد هميشه دور و برم باشی ديوانه ی تو ام و تو هم بايد،تسکين روح دربدرم باشی می خواهم از حضور تو پر باشد،آغوش خالی ام، بدنم، روحم پرواز در نگاه تو روياييست ،وقتی که باز بال و پرم باشی من چشم های قهوه ايت را هم ،در خواب های هرشبه می بينم شاید توهّميست حضورت و،در اصل توی قلب و سرم باشی من دوست دارمت و تو می دانی،اين را هميشه گفته و می گويم عاشق شدن بهانه ی خوبی شد،تا تو هميشه همسفرم باشی
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در چهارشنبه 27 شهريور 1387 ساعت 12:26 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان اون شب
اون شب دلش خیلی گرفته بود٬کنار پنجره نشسته بود٬واز پشت شیشه که قطرات باران روی آن می غلطید٬ بیرون را نگاه می کرد. انگاردل آسمون هم مثل دل اون گرفته بود با این تفاوت که اشکهای او یاریش نمی کرد. به چراغی که روی تیر برق نصب شده بود ٬خیره شده بود ٬قطرات باران در پرتو نور لامپ در نظرش زیباییش دو چندان شده بود. سکوت خاصی بر فضا حکمفرما بود٬این سکوت در این لحظات چقدر برایش لذتبخش بود٬ بوی خاک بهمراه عطر یاس شب بو فضا را آکنده کرده بود. ساعتها بود که کنار پنجره نشسته بود٬دلش میخواست این لحظات به همین ترتیب ادامه داشته باشد. به این فکر میکرد که چرا انسان با اینکه اینقدر حقیر است ٬ باز هم مغرور است٬ هیچ وقت از داستان زندگی پیشینیان عبرت نمی گیرد٬ چقدر سست عنصر و بی اراده است٬ همیشه دنبال خوشیهای زود گذر است با اینکه میداند آخر کارش مرگ است باز هم خودش را به کوچه علی چپ میزند. چقدر ریا؟ چقدردورویی؟چقدر چاپلوسی؟ تا کی حق دیگران را خوردن؟ تا کی دروغ؟ تا کی ظلم؟تا کی بی قیدی؟.... در همین افکار بود که متوجه شد که صدای هق هق گریه اش اهالی خانه را بیدار کرده است
¤ نوشته شده توسط پسرک تنها و دلشکسته در دوشنبه 25 شهريور 1387 ساعت 08:18 ¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان صفحه قبل | صفحه بعد |
امروز: شنبه 2 آذر 1387 نظرات عاشقان: 410 دلنوشته ها: 279 بازديدعاشقان امروز: 28 بازديدعاشقان ديروز: 113 کل عاشقان: 46023 |
Powered By Anzali Blog